گنجشک

تاریخ : ۰۴ بهمن ۹۴   دیدگاه : ۲ دیدگاه برای گنجشک   موضوع : شخصی

اندر احوالات حکمت های الهی سیر می کردم که به ناگاه یاد خاطره ای از دوران طفولیت افتادم
گاهی وقتها , درجا زدنها و اتفاقات ناخوشایند امانمان را می برد , غافل از اینکه آن بالایی حواسش هست چه می کند و چه می دهد.خیلی از پروازها می تواند با سقوط به سرانجام رسد.

سوم یا چهارم ابتدایی , یک روز توی جوب جلوی منزل یک بچه گنجشک پیدا کردیم. درست نمی توانست پرواز کند.ضربه هم خورده بود که به احتمال زیاد بابت سقوط بوده. گرفتیمش ,  آوردیم خانه و خانوادگی هوایش را داشتیم.با سطل اسباب بازی متعلق به دوره ماقبل طفولیتی که یکبار آن را چنان بر فرق سر بچه همسایه کوبیده بودم که خون دماغ شده بود (مربوط به حدود ۶ سالگی) , برایش لانه ساختیم و حدودا ده روزی مهمانمان بود.
تازه روی سطل با یک جعبه مقوایی و مقداری پنبه برایش اتاق خواب درست کرده بودم و شب زورکی میچپاندمش داخل آن.
روزها داخل خانه آزاد بود و چرخ میزد برای خودش.
چند روزی گذشت و اوضاع پریدنش بهتر شده بود. از پشت پنجره که دسته های بزرگ گنجشک را در آسمان میدید, دلش هوایی میشد و خودش را به شیشه میزد. حالش قابل درک بود اما هنوز وقت آزاد کردنش نبود.با اینکه گنجشک ها تقریبا شبیه هم هستن اما چون زیادی جلوی چشممان بود, میتوانستیم از بقیه تشخیصش بدهیم.
روزها گذشت و از آزمون پرواز سربلند بیرون می آمد.
وقتش بود به آسمان برگردد.
دسته جمعی رفتیم داخل حیاط. وسط دو دستم بود. یکی دو تا ماچ خداحافظی و بعد سپردیمش به آسمان
پرید و دور شد …
همینطور چن دقیقه ای داخل حیاط ایستادیم و دسته های گنجشک ها را تماشا میکردیم.
فکر میکنم پنج دقیقه شد.
دو گنجشک آمدند نزدیک ما
روی سیم تلفن نشستند. چند ثانیه ای به ما خیره شدند و بعد دوتایی پریدند رفتن پی کارشان

چهره یکیشان آشنا بود

گفتم که

می توانستیم از بقیه تشخیصش بدهیم

س.م.م


یاد آن ایام بخیر

تاریخ : ۲۶ دی ۹۴   دیدگاه : ۵ دیدگاه برای یاد آن ایام بخیر   موضوع : شخصی

در نگارش متن زیر تعدادی اصطلاح از لهجه فردوسی بکار رفته که اگر فرصت شد در آینده در همین پست ترجمه خواهم کرد.

تقدیم به فردوسی های عزیز

 

دلم به حال نسل های دهه ۷۰ (البته حدود نیمه دوم به بعدشان) ، ۸۰ و ۹۰ می سوزد
آسمان پُر از کَغذباد را به خود ندیده اند
دغدغه اش بعد امتحانات مدرسه این نبوده که تیم را دور هم جم کند

یکی برود سراغ “بُنگ نخ” !
چه آپشنهایی که نداشت نخ کغذباد
نخ تسبیح و فلان و فلان

یکی دنبال “سِریشـُم” و احیانا اگر اوضاع مالی کفاف نمیداد, به خمیر اکتفا می شد
که البته ما قشر مرفه همیشه توان خرید ۱۰۰ تومان سریشم از مغازه همسایه را داشتیم خدا رو شکر !

با چه ذوقی کتابهای درسی را نوار نوار برش میدادیم برای دنباله اش
ظرافتهایش را که نگو
اصن دقتی که ما در آن سن و سال در زمینه ساخت این وسیله داشتیم, اگر الان ایران خودرو در ساخت خودروهایش داشته باشد, ما همه لامبورگینی سوار بودیم

اگر وزن کاغذ باد فقط چند گرم نسبت به اندازه اش بیشتر بود, یا کلا هوا نمیرفت, یا اگر میرفت نهایت ارتفاعش به ۱۰ متر و اینها بیشتر نمیرسید

سه نخه اش محاسبات اگر نداشت, تجربه که میخواست!
کافی بود مثلث سه نخه اندکی اختلاف اضلاع داشته باشد… چشمتان روز بد نبیند! کَلـّه میزد و بعد از چند ملق زدن در هوا, به زمین اصابت میکرد و حاصل زحمت های چند ساعته و چند روزه تیم از بین میرفت. حقیقتا غمی فراتر از این چنین لحظه ای را در آن دوران به یاد نمی آورم. در ذهنم هست در کوچه ما یک استاد سه نخ داشتیم. ینی اگر تیم در بستن سه نخه تجربه داشت, آن را میساخت و او را صدا میزد تا بیاید تستش کند. اگر هم تیم نوپا بود و کم تجربه, صفر تا صد آن را به استاد میسپردند.

حصیر هم که … ولش کن
ان شا الله صاحب خانه ها و مغازه دار ها و آن آرایشگر زنانه پشت کوچه مان که از پرده حصیریشان حصیر کش میرفتیم ما را حلال کرده اند. بچه است دیگر
بالاخره کاغذباد بدون حصیر که کاغذباد نمی شود

رقابتی که بین تیم ها شکل میگرفت فکر میکنم در سطح دنیا بی نظیر باشد

آسمان کل شهر محدوده رقابت بود

آمار میرسید
فلان کاغذباد که دیروز ساعت فلان پوزه همه را زده بود مال منطقه x و مالکیت y بود. برویم نخ بیشتر جور کنیم پوزه اش را بزنیم فردا!

گره زدن تکه های نخ را یادم رفت تاکید کنم به اهمیتش. کافی بود وسط ۵۰ متر نخ , یک گره شل شود …

جعبه شانسی درست میکردیم تو کوچه و محل راه می افتادیم دنبال مشتری

نصفش که پوچ بود, بقیه هم با خودکار جوهر بالا آمده و تشله و انگشتر آب پاش جور میشد. لواشک حتی!

یک سری یادم هست با پسر همسایه, بوفه سیار راه انداختیم. صبح استارت زدیم و چون تا ظهر مشتری نیامد, همه را خودمان خوردیم و بساط را برچیدیم

کارت بازی که خوراک دایم تابستان بچه ها بود. چه دمپایی ها که به کووش مناسب کارت بازی تبدیل نشد. کلی روی کفش ها کار میشد تا از نظر خَلِشـّنوکی در حد استاندارد باشد. همین هم استاد داشت. مثلا یک نفر داشتیم بعد از اینکه قسمت های روی دمپایی را جدا میکرد, می انداخت بالای پشت بام دستشویی حیاط تا چند روزی آفتاب بخورد و بعد کف آن را با کشیدن به دیوال صاف میکرد (خداییش هنوز علت آفتاب خوردن را نمیدانم. حتما بی حکمت نبوده !)

وسط جماعت کارت باز , شاخ هم داشتیم
مثلا یک شاخ از کوچه کناری با یک بسته کارت می آمد به رقابت با بچه های کوچه ما, و تا ظهر آنقد کارت جمع می کرد که پرچ لباسش را میگرفت, کارتها را داخل آن میریخت و با ژستی در حد حسین رضازاده, صحنه را ترک میکرد و راهی منزل میشد
چه قوانینی داشت! شصت و وجب … چهار انگشت … و خیلی چیزهای دیگر که ذهن یاری نمی کند.
آیین نامه نانوشته ای بود برای خودش

نوبتی هم باشد نوبت “چرخ سُوَری” است (Charkh sovaari)
آنقدر که پای دوچرخه هزینه میکردیم الان پای ماشین هزینه نمیکنند. مهره های رنگارنگ که به سیم پره ها وصل میشد (خدایا چرا اسمش یادم رفته), نوار نایلونی که با حساسیت فراوان در رنگ, انتخاب و روی بدنه اجرا میشد …
زنگ , بوق , دینام و لامپ حتی ! شب مخصوص تند رکاب میزدیم تا دینام برق بیشتری به کله چراغ بدهد
همیشه هم که زنجیر می انداخت. جای بی زخمی هم نگذاشته بودیم روی بدن. اصلا کراهت داشت بین یک زخم و زخم بعدی فاصله ای بیفتد
پسر همسایه یک “چرخ ۱۶” ترک بزرگ داشت. ۴ پشته سوارش میشدیم !
هر خانه ای را ناسوسی سزاوار بود !
ما که چند مدتی بود پمپ باد داشتیم (همان پمپ یخچال) , یلی بودیم برای خودمان (بنده خدا هنوز هم کار میکند. مثل سگ!)

صبح با دوچرخه میزدیم بیرون, تا موقع ناهار کسی ما را نمیدید
البته ما وقت شناس بودیم و خودمان برمیگشتیم وگرنه بعضی ها هم پدر مادرشان در به در این کوچه و آن کوچه راه می افتادند دنبالشان و به اصطلاح جمشان میکردند.
پرش از تپه های شن (و تبعا زمین خوردن و کشیده شدن روی آسفالت در حد ۴ متر و ایجاد زخم جدید روی دست و پا و صورت) هم از برنامه های جذاب این بخش بود.

الان کوچه به آن صورت برای بچه ها تعریف شده نیست.یعنی از آن به نحو شایسته استفاده نمی شود.
گاهی تا ساعت ۱ نصفه شب ۷-۸-۱۰ نفری دور هم جمع میشدیم , داستانهای ترسناک تعریف میکردیم و می شنیدیم.
یک بازی (البته بازی که چه عرض کنم) داشتیم به اسم “شیخ علی جنّی” . به این صورت بود که در تاریکی شب , یک نفر روی زمین دراز می کشید, مابقی دورش می نشستند (در حالت وَرسَرچُلُک یا همان نیم نشسته) و با دو انگشت از هر دست خود، بدن فرد دراز کشیده را از زیر می گرفتند. بعد مقداری وِرد میخواندیم (شک دارم یک آیه از قرآن بود یا وِرد) ، بعد مثلا آن شخص بیهوش میشد و ما او را با همان دو انگشت بلند می کردیم و بالای سر برده ، راه می بردیم و عقیده داشتیم جنیان در بالا آوردن این شخص کمکمان می کنند.
اینطور که خاطرم هست, لازم بود قبل از انجام این برنامه, مقداری داستان ترسناک تعریف شود تا شیخ علی جنی نزد ما حاضر شود. (البته شاید جزئیاتی را جابجا ، اضافه و یا کم ذکر کرده باشم. خداییش ریکاوری این خاطرات دست تنها کاریست بس دشوار).

بساط فوتبال و دروازه کوچک هم که همیشه به راه بود. دروازه های ساخته شده با میلگرد که با گونی آرد پوشش داده میشد. منتها چون بنده فوتبالی نیستم, اساسا خاطره خاصی هم ندارم. فقط گاهی اوقات که تیم ها کمبود یار داشتند, بنده از نقش تماشاچی به دروازه بان منتقل میشدم.
عه عه عه ! خاطره فوتبالی هم رسید ! یک بار که دروازه بان بودم, دستم روی تیر دروازه کوچک بود به حالتی که انگشت شست رو به بالا باز بود. یار تیم مقابل لطف کرد طوری توپ میکاسا را به طرف بنده شوت نمود که زارتی به انگشت نگون بخت بنده اصابت کرد و با چشمانم دیدم که برای کسری از ثانیه, ناخن انگشت شست, ساق دستم را لمس کرد. منتها از همان بچگی عادت نداشتم هلشم کنم و پی دوا دکتر و اینها باشم. یکی دو روزی درد داشت. بعد تمام شد و الان هم انگار نه انگار یک روزی چنین بلایی سرش آمده. اصولا بدن را نباید زیاد تحویل گرفت وگرنه بیشتر ادا در می آورد.

اینها را که مقایسه میکنم با بچه مدرسه های امروزی , دلم به حالشان می سوزد
از پای فیفا و پی اس سویچ میکند به گوشی و تبلت
نه پایین و بالا شدن سرمایه ای دارد (اشاره به بازی کارت) , نه رقابتی بر سر بالاترین کاغذباد محل و شهر , نه زخمی روی دست و پا و صورت

خوشبحال خودمان دهه شصتی ها. بنده نظرم این است که نباید خودمان را نسل سوخته بدانیم. اینها پختگی ست
حالا اینکه الان بزرگ شده ای و لا به لای کار و برنامه هایی که برای خودت میچینی و بعد پدرت در می آید یا پدرت را در می آورند و به جایی نمیرسی , سوای پایه نسل است. باید اندکی سنجیده تر اقدام کنی و از خدا بخواهی همراهی ات کند. نهایتش این است که بدبخت می شوی و چند صباحی نان خشک میخوری !

مرور خاطرات شیرینی بود. الان که نگاه ساعت می کنم میبینم خروجی گرفتن این اطلاعات از آرشیو خاک خورده ذهن و نگارش آن, یک ساعت و بیست دقیقه طول کشید.
باشد که باشیم …

تشکر از زن داداش گرامی , که با جمله “الانم مثل قدیما کغذباد هست یا نه ؟” بنده را به گذشته برده و برای دقایقی خواب را از چشمانم گرفتند.

با سپاس و احترام
سید مهدی مطهری
۹۴/۱۰/۲۱
قیژژست (صدای امضا بود. شما دیجیتالی فرض بونومایید)


قضاوت دوسر سازنده !

تاریخ : ۰۴ فروردین ۹۴   دیدگاه : ۲ دیدگاه برای قضاوت دوسر سازنده !   موضوع : اجتماعی, شخصی

قضاوت

مدتیه رو قضاوت خودم نسبت دیگران، قضاوت دیگران نسبت به من و قضاوت دیگران نسبت به دیگران مقداری تامل میکنم.

اول از خودم شروع کردم. هر وقت خواستم از کار و عقیده کسی ایرادی بگیرم و یا قضاوتی بکنم، چند ثانیه وقفه انداختم و قبلش خودمو جای شخص مقابل گذاشتم. در اکثر موارد نتیجه این شد که چه بسا خودم هم کاری رو میکردم که شخص مقابل انجام داده یا اگه منم شرایطی که برای طرف مقابل پیش اومده و محیطی که داخلش قرار داره، عقیده و روشی مشابه داشتم.

از بکار بردن “ما ایرانی ها …” هم زیاد خوشم نمیاد. این دست عبارات خودش میتونه اثر منفی روی انگیزه و ذهنیت خودمون و جامعه داشته باشه. اما چیزی که این مدت فکرمو درگیر کرده اینه که درصد زیادی از مکالمات رد و بدل شده افراد، از شب نشینی گرفته تا گروهها و پیج های شبکه های اجتماعی رو انتقاد از همسایه و فروشنده و راننده تاکسی و صاحب خونه و فلان مسئول اداره تشکیل میده.

در این که انتقاد سازنده، لازمه اصلاح جامعه هست شکی نیست، اما به عقیده بنده، به همون اندازه که انتقاد نکردن و مورد انتقاد نگرفتن، میتونه به جامعه ضربه بزنه، انتقادی که شخص رو درگیر نقاط ضعفش خودش نکنه هم میتونه تاثیر منفی خودشو در سطح جامعه بذاره.مهمترین اثر سوء این هستش که فرد خودشو مبری از اشتباه یا اشتباهات مشابه میدونه و این مسئله وقتی مشکل ساز میشه که خودش در موقعیت قرار بگیره.

مسلما اکثر افرادی که امروز به نحوی مورد انتقاد افراد جامعه هست (مجدد به مثالهای فروشنده و مسئولین سازمانها و ادارت اشاره میکنم) روزگاری به فروشنده محل خود یا مسئول اداره ای که به نحوی با اون سازمان در ارتباط بودن و یا رئیس جمهور خودشون انتقاداتی داشتن (که اکثرا هم به جاست). اما زمانی که شخص به جایگاهی مشابه شخص فروشنده یا مسئول و کارمند اداره رسید، سرنوشتی مشابه خواهد داشت و با انبوهی از انتقادات مواجه خواهد شد !

من یاد گرفتم قبل انتقاد اول خودمو درگیرش کنم.اگه تو موقعیت و شرایط مشابهش قرار گرفتم، احتمالا کمتر دچار اشتباه خواهم شد چون قبلا از محیطم درس گرفتم.


دانلود دو کتاب آموزش HTML و CSS3

آموزش html , css3

دو آموزش فارسی HTML  و CSS3 با فرمت Pdf رو از لینک های زیر دانلود کنید.

down دانلود آموزش HTML

down دانلود آموزش CSS3


پاروی بی قایق ، شاهکار موسیقی پاپ ایران

مدتیه موسیقی پاپ ایران به سمتی رفته که اکثر آلبوم ها و تک آهنگ ها به آدم القا میکنه “شکست عشقی خوردی و خودت خبر نداری” !

از حق نگذریم بودند آلبوم هایی که محتوایی غیر این داشتن و میشد از گوش دادنش لذت برد. اما به جرأت میتونم بگم آلبوم جدید محسن چاوشی عزیز به نام ” پاروی بی قایق ” انقلاب موسیقی پاپ ایران محسوب میشه.

پاروی بی قایقی محسن چاوشی

بارها و بارها گوش بدید. نه تنها خسته کننده نیست، که هر بار انگار تازگی داره. شاید یکی دو بار اول زیاد به دل نشینه که دلیلش سنگین بودن محتواس و نیاز داره کار دیگه ای انجام ندید و فقط به موسیقی توجه کنید.

برای حمایت از این شاهکار از شما دوستان خواهشمندم آلبوم رو خریداری کنید. چه به صورت آنلاین (لینک) چه از فروشگاههای سطح شهر.

لااقل اگه مثل من مایل نیستید هزینه ارسال از طریق پست رو برای خرید آنلاین بپردازید و هنوز فرصت نکردید از فروشگاه تهیه کنید و آلبوم رو دانلود می کنید، یادتون باشه اولین فرصتی که پشت ویترین فروشگاه محصولات فرهنگی چشمتون افتاد به سی دی این آلبوم، به اندازه یه پول ساندویچ هزینه کنید تا هنرمندان کشورمون دل گرم باشن به حمایت ما و ان شا الله شاهد کارهای از این دست و حتی بهتر باشیم.


زنـــــده بــــاش …

تاریخ : ۲۶ فروردین ۹۳   دیدگاه : ۳ دیدگاه برای زنـــــده بــــاش …   موضوع : شخصی, متفرقه

به سانِ رود …

که در نشیبِ درّه..سر به سنگ میزند..

رونده باش..

امیدِ هیچ معجزه ای ز مُرده نیست..

زنـــــده بــــاش …

525401_ed9eP7MK


درباره
دانشجوی رشته آی تی ، طراح وب سایت
نمونه کارها:  
مجمع قاریان و حافظان فردوس Gharian.com
شرکت افروز الکترونیک Eafrooz.ir
وب سایت روستای خانکوک Khanekok.ir
شرکت زیبا چوب مالکی MalekiChoob.ir
هیئت موسی بن جعفر (ع) Kazemeyn.ir
بازار بزرگ ایرانیان BBiranian.com
مسجد چهارده معصوم (ع) Noor.0534.ir
خیریه باب الحوائج فردوس Mbhf.ir
شرکت همگامان رایانه HamgamanNet.ir
موسسه شکوه کردکوی K-shokouh.com
فردوس سيتی FerdowsCity.ir

بایگانی شمسی