باز هم در یک چشم به هم زدن یک سال دیگر از این عمر زودگذر گذشت.
سال نو را به تمام ایرانیان عزیزم تبریک می گویم. به دلیل گرفتاری هایم فرصت نکردم سر فرصت تبریک بگویم. امیدوارم خوش و خرم و سرحال باشید.
باز هم در یک چشم به هم زدن یک سال دیگر از این عمر زودگذر گذشت.
سال نو را به تمام ایرانیان عزیزم تبریک می گویم. به دلیل گرفتاری هایم فرصت نکردم سر فرصت تبریک بگویم. امیدوارم خوش و خرم و سرحال باشید.
همیشه با خود فکر کن در یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که می شکند دنیای خودت است.
با این دلبستگی که من به این رایانه عزیزتر از جانم پیدا کرده ام احتمالا همچین قبری را برایم تدارک ببینند (البته انشا الله بعد از ۱۲۰ سال عمر مفید)

مثل اینکه هرچه بزرگتر می شوم کم حوصله تر هم می شوم.
قبلا موقع عید که میشد برای خودم هزارتا کار و گرفتاری درست می کردم.آکواریم را از زیرزمین بیرون می آوردم و با حوصله تمام و سرفرصت راه اندازی می کردم و هفت-هشتا ماهی قرمز بزرگ و کوچک می خریدم .سفره هفت سین درست می کردم.برای رسیدن سال نو ثانیه شماری کردم..اما الان دیگر آن شور و هیجان نیست .
ما که پیر شدیم رفت! جوانان شما خوش باشید ![]()
آخرش نفهمیدم دلیل استفاده این ملت از مرورگر مذخرف فایرفاکس چیست.
من هم چند بار تحت تاثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم با فایرفاکس کار کنم ولی همان اولین وب سایتی که بالا می آمد برای همیشه پشیمان شدم. حتی یک وب هم نشد که با این مرورگر کامل و بدون نقص بالا بیاید.بعضی هم طوری بود که اصلا نمیشد فهمید بالای سایت کجاست پایین کجاست.شاید با صفحات انگلیسی مشکل چندانی نداشته باشد ولی با وب های فارسی آخر مشکل است.البته من با اینترنت اکسپلورر ۷ مقایسه می کنم.اگر این مرورگر را تجربه نکرده اید و بیخودی از فایرفاکس حمایت می کنید پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید و مقایسه کنید.مطمئن هستم در کمتر از یک دقیقه فایرفاکس را حذف خواهید کرد.نگاه کردن به وب های فارسی با اکسپلورر ۷ لذتی دارد که در هیچ چیز نمی توان یافت.بلعکس فایرفاکس که آدم از بازکردن سایت بعدی با آن پشیمان می شود.
یادم می آید بچه که بودم نه کامپیوتری بود نه موبایل نه پلی استیشن.بهترین سرگرمیم رادیو بود.علاقه ی زیادی داشتم.هم به گوش دادن رادیو هم خود رادیو! به همین دلیل هر یک دو ماه یک رادیو جدید می خریدم و مدتی را با آن سرگرم می شدم.ولی کم کم فراموشش کردم و حالا یک سوم عمرم را پای این رایانه سر می کنم.دیروز برحسب اتفاق دوباره چشمم به رادیوی کوچک جیبی ام افتاد.انگار در یک ثانیه تمام لحظات و اتفاقات گذشته در ذهنم مرور شد.آن دوست قدیمی را از میان خرت و پرت هایم درآوردم و تصمیم گرفتم بازهم به صدایش گوش دهم.حالا شب ها کمی زودتر با این ماسماسک (رایانه) خداحافظی می کنم و لحظه ای را با رادیو سپری می کنم.حس می کنم به همان زمان برگشته ام .